تبلیغات
آثار سعید خاوری نژاد - سیاست خارجی روسیه: هویت ملی، تمایز تمدنی و محافظه کاری

آثار سعید خاوری نژاد

مترجم، محقق است

 

سیاست خارجی روسیه: هویت ملی، تمایز تمدنی و محافظه کاری

 




سیاست خارجی روسیه: هویت ملی، تمایز تمدنی و محافظه کاری
     کتاب «سیاست خارجی روسیه: هویت ملی، تمایز تمدنی و محافظه کاری» در 510 صفحه، به عنوان مجموعه ای از مقالات از نویسندگان و محققان مختلف در حوزه روسیه که جمع آوری و ترجمه شدند، در صدد ارائه تصویری تا حد امکان بی طرفانه درباره وضعیت سیاست خارجی روسیه و گرایشات جدید در رفتار خارجی این کشور در عرصه بین المللی است. در ابتدا شماری از مقالات پیرامون کلیات سیاست خارجه آن شامل نظریه و مکاتب و تاریخچه ارائه می شود. سپس در بخش دوم به ابعاد هویتی، تمدنی و محافظه کارانه سیاست جدید رهبران روسیه در دهه های اخیر پرداخته می شود. مقالات ارائه شده، آثار نویسندگانی از جمله آماندا لاپو، توچه وارول، جووانی بالدونی، ایگور زولف، آندری تزیگانکوف، فابیان لیند، میخائیل سوسلوف، مارلین لاروئل، ورا لاینه و ایریس سارلاینن، ماریا انگستروم و در انتها، ناتالیا نایدنووا را شامل می شود که در صدد تبیین گرایش جدید رهبران روسیه به اتخاذ مواضعی مبتنی بر هویت ملی، تمایز تمدنی و توسل به ارزش های سنتی محافظه کارانه در سیاست خارجی خود هستند.




فهرست مطالب

1. مقدمه

بخش اول: نظریه ها، مکاتب و تاریخچه سیاست خارجی روسیه

2. نظریه واقع گرا و سیاست خارجی فدراسیون روسیه (آماندا لاپو)
2-1. توقعات واقع گرایانه از رفتار دولت
2-2. نظریه واقع گرا و مورد فدراسیون روسیه
2-2-1. سیاست خارجی روسیه و اصول واقع گرایی کلاسیک
2-2-2. سیاست خارجی روسیه و اصول نوواقع گرایی
2-2-3. سیاست خارجی روسیه و نظریه نوواقع گرایانه رقابت هژمونیک
2-2-4. سیاست خارجی روسیه و مفهوم واقع گرایی نئوکلاسیک
2-3. ارجاعات

3. نظریه های روابط بین الملل و سیاست خارجی روسیه (توچه وارول)
3-1. مقدمه
3-1-1. واقع گرایی
3-1-2. لیبرالیسم
3-1-3. سازه انگاری
3-1-4. امپریالیسم
3-2. جهت گیری های سیاست خارجی دوره پسا شوروی
3-2-1. غرب گرایان (آتلانتیک گرایان)
3-2-2. اوراسیاگرایان
3-2-2-1. تکامل اوراسیاگرایی در روسیه
3-2-2-2. اوراسیاگرایی در روسیه قرن 21
3-2-2-3. نو اوراسیاگرایی
3-3. چشم اندازهای سیاست خارجی روسیه
3-3-1. سیاست خارجی روسیه در دوران اتحاد شوروی
3-3-2. از فروپاشی تا اولین رئیس جمهور فدراسیون روسیه
3-3-3. آندری کوزیرف وزیر امور خارجه
3-3-4. ایوگنی پریماکوف وزیر امور خارجه و نخست وزیر
3-4. چشم اندازهای سیاست خارجی روسیه از پوتین تا مدودف
3-4-1. دوره اول پوتین
3-4-2. دوره دوم پوتین
3-4-3. مدودف سومین رئیس جمهور فدراسیون روسیه
3-5. یادداشت ها و ارجاعات

4. تحلیل نظری سیاست خارجی روسیه: تغییرات در زمان ولادیمیر پوتین (جووانی بالدونی)
4-1. مقدمه
4-1-1. پرسش پژوهش
4-1-2. اهداف پژوهش
4-1-3. روش شناسی
4-2. مضامین پایدار در سیاست خارجی (منافع ملی اصلی روسیه)
4-3. ولادیمیر پوتین: رهبر مسلط
4-4. تغییرات سیاست خارجی روسیه در زمان پوتین؛ دولت های اول و دوم
4-4-1. تأثیر حمایت بوروکراتیک بر رهبر مسلط
4-4-2. تأثیر تغییر ساختار داخلی بر رهبر مسلط
4-4-3. تأثیر شوک های خارجی بر رهبر مسلط
4-5. تغییرات سیاست خارجی روسیه در دوره سوم پوتین
4-5-1. الحاق کریمه
4-5-2. جنگ سوریه و مداخله روسیه
4-5-3. اثبات مجدد جایگاه بین المللی روسیه به عنوان قدرتی بزرگ
4-5-4. حفاظت از امنیت روسیه در برابر تروریسم
4-5-5. اجتناب از تثبیت اصل «مسئولیت حفاظت بین الملل»
4-5-6. نمایش مهارت نظامی روسیه به منظور نهایی کردن فروش تسلیحات
4-6. تأثیر تغییر ساختار داخلی بر رهبر مسلط: کلید واقعی درک سیاست خارجی پوتین
4-7. نتیجه گیری
4-7-1. تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش
4-7-2. دامنه و محدودیت های پژوهش
4-7-3. پژوهش های آتی
4-7-4. اثر اجتماعی
4-8. یادداشت ها و ارجاعات

بخش دوم: رویکرد هویتی، تمدنی و محافظه کارانه در سیاست خارجی روسیه

5. هویت ملی و سیاست خارجی روسیه (ایگور زولف)
5-1. مقدمه
5-2. هویت ملی در تاریخ فکری روسیه: پیامدها برای سیاست خارجی
5-3. هویت ملی در راهبرد جهانی روسیه در دوره سوم ریاست جمهوری پوتین
5-4. مفاهیم هم میهنان خارجی، دنیای روسی و تمدن روسی
5-5. نتیجه گیری
5-6. یادداشت ها و ارجاعات

6. غرب، غیر غرب و چرخش تمدنی روسیه (آندری تزیگانکوف)
6-1. شرایط جهانی و محلی
6-2. روسیه به عنوان یک تمدن
6-2-1. تصور از روسیه به عنوان یک تمدن
6-2-2. واکنش داخلی
6-3. تعارض و همکاری با غرب
6-3-1. تعارض با غرب لیبرال
6-3-2. حوزه های همکاری
6-4. همکاری فزاینده با غیر غرب
6-5. بحران اوکراین و اوراسیا
6-6. ارزیابی
6-7. یادداشت ها و ارجاعات

7. چرخش تمدنی در گفتمان سیاسی روسیه: از پان اروپایی گرایی تا تمایز تمدنی (فابیان لیند)
1ـ7. تنوع تمدنی
2ـ7. قرابت اروپایی
3ـ7. رویکرد ارزش های فرهنگی
4ـ7. تمایز جدا کننده: ملی گرایی تمدنی
5ـ7. نتیجه گیری
6ـ7. یادداشت ها و ارجاعات

8. مفهوم دنیای روسی: ایدئولوژی ژئوپلیتیکی پسا شوروی و منطق حوزه های نفوذ (میخائیل سوسلوف)
1ـ8. مقدمه
2ـ8. مرحله اول: انقباض روسیه به منظور (تحقق) گسترش مجمع الجزایر روسی
3ـ8. مرحله دوم: بازوچه های روسیه
4ـ8. مرحله سوم: موجودیتی ژئوپلیتیکی
5ـ8. نتیجه گیری
6ـ8. یادداشت ها
7ـ8. ارجاعات

9. دنیای روسی: قدرت نرم و تصور ژئوپلیتیکی روسیه (مارلین لاروئل)
9-1. مقدمه
9-2. خط سیر مفهوم دنیای روسی
9-2-1. پیدایش مفهوم دنیای روسی و بنیانگذاران آن
9-2-2. مفهوم دنیای روسی و پروژه هم میهنان مقیم خارج
9-3. دنیای روسی به عنوان سیاستگذاری عمومی روسیه
9-3-1. دنیای روسی به عنوان سیاست روسیه در قبال خارج نزدیک
9-3-2. دنیای روسی به عنوان دیپلماسی عمومی روسیه
9-3-3. صندوق دنیای روسی و روس‌ساترودنیچست‌وا
9-3-4. دنیای روسی به عنوان مفهومی متغیر
9-4. دنیای روسی و سیاست خارجی روسیه
9-4-1. ایجاد اتحادیه ای اوراسیایی
9-4-2. تعمیق پیوندها با چین
9-4-3. ترویج دستور کار محافظه کارانه کرملین
9-5. نتیجه گیری
9-6. یادداشت ها و ارجاعات

10. معنویت به مثابه ابزاری سیاسی: کلیسا، کرملین و ایجاد دنیای روسی (ورا لاینه و ایریس سارلاینن)
10-1. خلاصه
10-2. مقدمه
10-3. دنیای روسی ـ مفهومی اساسی برای دولت و کلیسا
10-4. همکاری کلیسای ارتدوکس روسی و دولت: بستر داخلی
10-4-1. شبکه های کلیسای ارتدوکس روسی به عنوان بخشی از سیاست خارجی روسیه
10-5. کلیسای ارتدوکس روسی و جنگ در اوکراین
10-6. نتیجه گیری
10-7. یادداشت ها و ارجاعات
 
11. موعودگرایی روسی معاصر و سیاست خارجی جدید روسیه (ماریا انگستروم)
11-1. مقدمه
11-2. محافل روشنفکری دست راستی و پدیده محافظه کاری پسا شوروی
11-2-1. بنیانگذاران
11-2-2. محافظه کاران جوان
11-3. تدبیر سیاست خارجی جدید فدراسیون روسیه (2013)
11-4. روسیه جلوگیری کننده به عنوان ایده ای ملی
11-4-1. کاتخون و بی هنجاری
11-4-2. ارتدوکسی اتمی: دو سپر روسیه
11-5. چرخش ایدئولوژیک 2013
11-6. نتیجه گیری
11-7. یادداشت ها و ارجاعات
 
12. روس مقدس: (باز)سازی هویت تمدنی روسیه (ناتالیا نایدنووا)
12-1. مقدمه
12-2. مفروضات تاریخی ایده روسی امپراتوری
12-3. ابداع مجدد روس مقدس و دنیای روسی در گفتمان مذهبی و سیاسی
12-4. نتیجه گیری
12-4. یادداشت ها و ارجاعات
 
13. مطالعه بیشتر




گزیده مقدمه

     اتحاد شوروی  به عنوان ابرقدرتی  جهانی حدود نیم قرن از حیات خود را در فضایی سپری کرد که نظمی دوقطبی  بر روابط بین الملل  حاکم بود و جهان به دو گروه متخاصم شامل بلوک شرق  و غرب  تقسیم می شد. هر یک از این دو بلوک، با پیمان های مختلف سیاسی، تجاری، نظامی و امنیتی سعی در افزایش قدرت و امنیت خود داشتند که نمود عملی آن در مورد اتحاد شوروی و هم پیمانان خود در قالب پیمان ورشو  و در مورد ایالات متحده و متحدانش پیمان های مختلفی از جمله مهم ترین آن، ناتو  بود.
     تغییر رژیم سیاسی  و جدایی و استقلال  شماری از جمهوری های  اتحاد شوروی در سال 1991 که از آن تحت عنوان فروپاشی  شوروی نام برده می شود موجب تغییرات عمیقی در روابط قدرت در نظام بین الملل  و به ناگاه ظهور جهان جدیدی با نظمی تک قطبی  شد. در نتیجه، روسیه جدید که از دل شوروی پدیدار شده بود شاهد تنزل جایگاه  ابرقدرتی خود شد و پس از مدتی، جستجو برای کسب جایگاهی متناسب با تصوری که از خود به عنوان قدرتی بزرگ  داشت را آغاز کرد و کسب احترامی درخور در عرصه بین المللی را هدف قرار داد. در سال های ابتدایی حیات فدراسیون روسیه ، سیاست هایی اجراء و مسیری دنبال شد که تا حد زیادی بر غرب گرایی  مبتنی بود، اما سرخوردگی از عدم توجه غرب به روسیه به عنوان قدرتی برابر  باعث شد که بسیاری از نخبگان سیاسی  روسی به فکر توقف غرب گرایی باشند. بهترین جایگزین موجود، بازگشت به اصالت گذشته و توجه به مسأله هویت  بود. بنابراین دیدگاه هایی نظیر اوراسیاگرایی  که از سابقه تاریخی قابل توجهی در روسیه برخوردار بودند به طور مجدد تقویت شدند و طرفداران آنان، به ویژه پس از دهه 2000، فضای نظری و عملی مناسبی برای طرح و توسعه عقاید خود یافتند.
     گسترش ناتو و افزایش تهدیدات در مرزهای غربی روسیه، به ویژه گرایشات فزاینده جمهوری های سابق شوروی به توسعه روابط با ایالات متحده و اتحادیه اروپا  نگرانی مقامات روسی را افزایش داد، زیرا روسیه بنا به سنت تاریخی، این مناطق را حوزه نفوذ  خود در نظر می گرفت. ظهور ولادیمیر پوتین  به عنوان دومین رئیس جمهور  روسیه، در ابتدا با تعامل نسبی با غرب همراه بود، اما پیامدهای حوادثی نظیر 11 سپتامبر و در نتیجه، استمرار و افزایش مداخله جویی  ایالات متحده و گسترش فعالیت ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه و افزایش احساس نگرانی روسیه از روند نه چندان رضایت بخش مناسبات با غرب باعث شد که روابط به تدریج رو به وخامت نهد. یکی از شاخص ترین نشانه های اولیه این روابط تخریب شده، سخنرانی پوتین در کنفرانس [سیاست] امنیتی مونیخ  و اشاره به اختلافاتی بود که به طور مجدد علنی می شد.
     با عنایت به این شرایط جدید، دوری روسیه از غرب مستلزم ابداع بدیلی  برای معنادهی به سیاستگذاری  در عرصه داخلی و خارجی بود و از این رو، به هویت ملی  و ارزش های سنتی و تمدنی  روسی به عنوان مناسب ترین بدیل های ایدئولوژیک  برای سیاستگذاری رجوع شد. به این صورت، گسترش نفوذ در کشورهای مستقل مشترک المنافع  و مداخله در امور کشورها، به عنوان مثال گرجستان و اوکراین، به بهانه پیوندهای مشترک ناشی از همجواری تاریخی و لزوم حفاظت از حقوق و امنیت اقلیت های قومی  روسی زبان در آنان موجب بروز رفتارهایی از جانب روسیه در مناطق و کشورهای پیرامون خود شد که با اتهام توسعه طلبی  مواجه گردید.
     البته به باور این مترجم، توضیح الحاق  بخش هایی از اوکراین از منظر توسعه طلبی و تحلیل آن به صورت اقدام هشدار دهنده ای از جانب روسیه در راستای افزایش قدرت و تقویت جایگاه خود به کلی اشتباه نیست، اما به احتمال نمی تواند بیانگر تمام زوایای پیدا و پنهان این رویداد پیچیده باشد و بهتر است که چنین رخدادی را در بستر  وسیع تری با عنایت به محرک های مختلفی در سطوح جهانی ، منطقه ای  و داخلی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد تا به کامل ترین روایت  رسید.
     نظر به حجم عظیم تحلیل ها درباره روسیه از هر دو طیف موافق و مخالف، مهم ترین این محرک ها در سطح جهانی عبارت است از احساس ناکامی روسیه در ادغام  خود با تمدن غربی و اطمینان از این که غرب خواهان پذیرش روسیه به عنوان بازیگری  برابر در جایگاه قدرتی بزرگ نیست.
     در سطح منطقه ای نیز می توان به محرک های از قبیل تصور روسیه از افزایش تهدیدات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی در نزدیکی مرزهای خود در اثر حضور بیگانگان، به ویژه در خارج نزدیک ، به علاوه، همگرایی  روزافزون دولت ها  و مردم کشورهای حوزه نفوذ سنتی روسیه با نیروهای رقیب یا متخاصم خود، به عنوان مثال در قالب انقلاب های برانداز، اشاره کرد، در حالی که روسیه اغلب نسبت به واگرایی  این کشورهای وابسته به خود حساس بوده است.
     در حوزه داخلی نیز مطالبات فزاینده اپوزیسیون  داخلی و فشار منتقدان و مخالفان حکومت  برای افزایش اصلاحات  و تغییرات سیاسی که روسیه آن را اقدامی از جانب غرب جهت از بین بردن نظم و ثبات سیاسی  و امنیتی موجود و تضعیف حاکمیت  رهبران از طریق اقداماتی نظیر انقلاب های رنگی  و تغییرات رادیکال در نظام سیاسی  حاکم در نظر می گیرد و در کنار آن، فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب بر روسیه هم زمان با تمام تنش های  مذکور، روی هم رفته این کشور را به پاسخی به تهدیدات مذکور وامی دارد که در بستر پیچیده سیاست داخلی روسیه و با عنایت به رویدادهای منطقه ای و جهانی، باعث ابداع راهکارهایی می شود که به عنوان مثال، نقش روسیه در رویدادهای اوکراین تنها یکی از مصادیق آن می باشد.
     می توان گفت که بخش هایی از سیاستی که روسیه در حوزه خارجی به کار می گرفت نسبت به دهه های گذشته تغییراتی اساسی کرده بود و ارزش ها و هنجارهای شکل دهنده به رفتار سیاست خارجی  این کشور تحت تأثیر مواردی از جمله توجه مجدد به الگوهای از نو مطرح شده، تحولات منطقه ای و بین المللی و همچنین تغییر در تصور روسیه از تهدید به واسطه تحرکات ناتو در اروپای شرقی، موجب شد که سیاست خارجی آن به سمت تعارض بیشتر با غرب و جستجوی طرف های جایگزین برای برقراری مناسبات جدید باشد.
     به طور قطع، مطالعه و تحلیل این سیاستگذاری ها و رفتارهای روسیه در عرصه بین المللی با توجه به شماری از مهم ترین ویژگی های سیاست، اقتصاد و فرهنگ این کشور، به شناخت صحیح تری از دلایل این اقدامات منجر خواهد شد. لحاظ کردن مسائلی از قبیل جایگاه جهانی روسیه از حیث تولید و صادرات منابع انرژی، به ویژه نفت خام و گاز طبیعی، ابعاد امنیتی و قدرت سخت  نظامی آن و همچنین جوانب فرهنگی ـ هویتی روسی و موارد مشابه دیگر، در کنار سیر تاریخی وقایع دور و نزدیک نیز در تجزیه و تحلیل سیاست خارجی دهه های اخیر روسیه مفید خواهد بود. اما چرا در این میان، ابعاد هویتی، تمدنی و ارزش های فرهنگی محافظه کارانه  نقش بسیار مهمی دارند؟
     به منظور درک اقدامات روسیه در خارج از مرزهای خود، به ویژه آسیای میانه  و قفقاز  و شرق اروپا، که توسط صاحب نظران غربی روابط بین الملل، در چارچوب توسعه طلبی و نفوذ تبیین می شود، باید طیف از محرک ها داخلی و خارجی تأثیرپذیر از شرایط زمانی و همچنین چیدمان نیروها و جریانات سیاسی در بستر سیاست داخلی روسیه، به ویژه، جریان حاکم و گرایشات فکری آنان را نیز شناسایی کرد، زیرا تحلیل رفتار خارجی روسیه بدون شناخت و آگاهی از سابقه فکری و تحولات معاصر در داخل و خارج از مرزهای کشور، بازگو کننده تمام ابعاد عملکرد روسیه در سیاست خارجی خود ـ تحت رهبری نخبگان حاکم ـ نخواهد بود.
     بنابراین ابتدا باید فضای فکری حاکمان روسی، پیشینه اندیشه سیاسی  معاصر و روندهای فکری قدرتمند در عرصه شکل گیری سیاست خارجی و اجرای آن را شناسایی کرد. هر دولتی در روسیه، تحت تأثیر نظریه پردازان  و نخبگان فکری خود، مسیری را در سیاست خارجی دنبال می کند که موجب شده فدراسیون روسیه در عمر نه چندان طولانی خود با چند سوگیری  عمده در سیاست خارجی مواجه شود. بنابراین درک شایسته ای از ابعاد فکری و نظری جریانات سیاسی که گاه قدرت را به دست می گیرند به طور قطع راهگشا خواهد بود.
     در این راستا، با عنایت به حضور ولادیمیر پوتین در عالی ترین سطوح سیاسی روسیه از ابتدای قرن 21 باید سیر اندیشه سیاسی وی و اشخاص تأثیرگذار در شکل گیری دیدگاه های سیاسی و اجرای سیاست خارجی دولت های وی را شناخت و مهم ترین دغدغه های فکری ایشان را با عنایت به محرک ها و تحولات داخلی و خارجی بررسی کرد. با توجه به مطالب ذکر شده و فعالیت گسترده پوتین و نخبگان وی در دهه های گذشته، چند دوره در جهت گیری سیاست خارجی وی مشاهده می شود که مهم ترین آنان تلاش اولیه وی برای تعامل و همکاری با غرب و سپس ناکامی در رسیدن به این هدف ـ حال به هر دلیلی ـ و در واکنش به آن، مطرح کردن گفتمانی  هویتی ـ تمدنی و ارتقای آن به عنوان سیاست رسمی خود بود. 
     بنابراین برای درک فضای سیاست خارجی روسیه باید به مهم ترین مفاهیم  مطرح شده در سطح رسمی پرداخت و پیوند فعلی افکار پوتین به عنوان رهبر روسیه و شکل دهنده اصلی سیاست های کلان آن را با این مفاهیم مورد کاوش قرار داد. با این توصیف بهترین پیشنهاد، پرداختن به مفاهیم و مسائلی در رابطه با مباحث هویت روسی و تعلقات تمدنی ابداع شده توسط روشنفکران روسی در قرن های گذشته، رجوع مجدد اما کم رنگ به آن از دهه 1990 و همچنین اوج آن در یک دهه گذشته، به ویژه پس از 2012 خواهد بود که به مثابه بازگشت به خود و توسل به ارزش های داخلی متمایز کننده به عنوان پاسخی به بازخورد اقدامات سیاسی روسیه و تحولات منطقه ای و جهانی بود؛ امری که ناکامی پوتین در توسعه مناسبات دیپلماتیک  در عرصه روابط بین الملل با حوزه یورو ـ آتلانتیک ، در سوگیری آن نقش بسیار تعیین کننده ای داشت.
     همان طور که توضیح داده شد، به منظور تشریح وضعیت سیاست خارجی فعلی این کشور، ناگزیر از پرداختن به مضامینی اساسی در حوزه ایدئولوژی هویتی و جهان بینی  تمدنی هستیم که در هدایت سیاست خارجی آن نقش تعیین کننده ای ایفاء می کنند.
     درک چیستی سیاست خارجی روسیه و فهم فضای فکری نخبگان حاکم بر ارکان سیاسی آن مستلزم ترکیبی از آثار نظری و تحلیلی خواهد بود تا چارچوبی کلی ایجاد شود که بر اساس آن بتوان مجموعه مشابهی از موضوعات تاریخ سیاست خارجی روسیه را دسته بندی و هر یک را با توجه به اقتضائات زمانی ویژه خود تشریح کرد. لذا برای شناخت صحیح رفتار روسیه در حوزه خارجی، پرداختی چند بعدی به سیاست خارجی آن ضرورت خواهد داشت. چنین توجهی به طور طبیعی مستلزم دربرگرفتن مبانی نظری و ابعاد ایدئولوژیک سیاست خارجی روسیه است، زیرا سیاستگذاری های مقامات مختلف دستگاه سیاست خارجی آن در طول سالیان، برآمده از فضای فکری و محیطی ویژه ای بوده که منبع و خاستگاه رفتارهای ایشان است و این سیاستگذاری ها به نوعی می توانند به عنوان برونداد تصمیم گیری های مختلف بر اساس نظام ها و مکاتب  فکری گوناگون در نظر گرفته شوند.
     اما نباید فراموش کرد که علاوه بر این موارد، مسائل محوری دیگری نیز وجود دارد که مسیر سیاستگذاری خارجی روسیه پسا شوروی  را در طول چند دهه تحت تأثیر قرار داده است. با عنایت به این نکته، مهم ترین موضوعات دیگری که عمده مسائل مطرح در فضای سیاست خارجی روسیه هستند و با کنار هم قرار گرفتن آنان تصویر کلی رفتار خارجی آن شکل می گیرد، عبارتند از: غرب گرایی، اوراسیاگرایی، جستجوی جایگاه قدرت بزرگ، نفوذ در کشورهای مستقل مشترک المنافع در آسیای میانه  و قفقاز ، تروریسم  اسلام گرای افراطی، جنگ افزارهای اتمی، استقرار سامانه دفاع ضد موشکی  و گسترش ناتو در شرق اروپا، تحریم های غربی، صادرات نفت و گاز به اروپا، هویت ملی، حمایت از اقلیت های روسی زبان مقیم کشورهای همسایه (نظیر گرجستان و اوکراین)، تهدیدات جمعیت شناختی در خاور دور  و موارد متعدد دیگر.
     با عنایت به بحث فوق، اثر حاضر به عنوان مجموعه مقالاتی که توسط محققان مختلفی با فضای فکری و مواضع گوناگون در قبال روسیه جمع آوری شده، سعی در ارائه مطالبی دارد که دامنه پوشش مباحث مورد نیاز برای فهم سیاست خارجی روسیه را تا حد امکان گسترش داده و ابعاد نظری و ایدئولوژیک ضروری برای شناخت رفتار خارجی این کشور را شامل شود.
     تبیین مبانی نظری سیاست خارجی روسیه در چارچوب رویکردهای عمده روابط بین الملل، ارائه گزارشی از سیر تاریخی سیاست خارجی روسیه، معرفی مکاتب و گروه بندی های اصلی سیاستگذاری خارجی آن و تشریح محرکه های مؤثر بر سیاست خارجی این کشور، که در سال های اخیر بعد هویتی، تمدنی و محافظه کارانه در آن غالب بوده و مفاهیم و ادبیات ویژه خود را ابداع کرده و توسعه داده است، می تواند مجموعه مفیدی از اطلاعات و تحلیل های عمیق را در این رابطه ارائه دهد و از این رو برای انتخاب مقالات برگزیده و ارائه شده در اثر حاضر چارچوبی کلی ترسیم کند.
     این کتاب، مطالب جمع آوری شده خود را در دو دسته ارائه می کند: ابتدا آثاری که به طور کلی به تبیین نظری ـ تاریخی سیاست خارجی روسیه می پردازند و سپس آثاری که این ابعاد ایدئولوژیک، به طور خاص بعد هویتی، تمدنی و محافظه کارانه در رفتار روسیه در نظام بین الملل را مورد توجه قرار می دهند و محرکه های اصلی سیاست خارجی آن را با عنایت به این سه امر شناسایی می کنند.
     روسیه پیش از این که توجه به مسائل هویتی، تمدنی و محافظه کارانه را به مشخصه سیاست خارجی جدید خود تبدیل کند، در اصل به عنوان کشوری واقع گرا  شناخته می شده که جهت گیری خارجی خود را بر اساس این رویکرد انجام داده است. در این راستا، بخش عظیمی از ادبیات نظری و تحلیلی مربوط به رفتار سیاست خارجی این کشور، تا کنون با توجه به رویکردهای عمده موجود در روابط بین الملل شکل گرفته است. در موارد متعددی، دو رویکرد واقع گرایی  و سازه انگاری  به عنوان رایج ترین چارچوب های نظری برای تجزیه و تحلیل سیاست خارجی این کشور مورد استفاده قرار گرفته اند. بخشی از سیر تاریخی تجزیه و تحلیل ها توسط محققان غیر روسی در قالب این دو رویکرد بوده است.
     شمار زیادی از متخصصان سیاست خارجی، رفتار روسیه در این حوزه را به طور سنتی و نظر به وقوع جنگ سرد، در چارچوب واقع گرایی و تقابل با غرب تشریح کرده بودند. اما در جهان پس از جنگ سرد  و با عنایت به شکل گیری نظم جدید  در عرصه روابط و سیاست بین الملل ، تحولات دیگری نیز رخ داد که به ویژه در هزاره جدید، نخبگان سیاسی حاکم در کشور را به این نتیجه گیری واداشت که چشم انداز همراهی غرب، چنان که مطلوب روسیه باشد، وجود ندارد و بنابراین لزوم سوگیری متفاوتی معطوف به اهدافی جدید احساس شد.
     لذا با عنایت به کم رنگ تر شدن نقش تحلیل واقع گرایانه صرف در توضیح عملکرد این کشور در عرصه خارجی می توان تا حد زیادی اظهار داشت که سیاست خارجی روسیه را نباید فقط از منظر واقع گرایی بررسی کرد. در واقع، اکنون جوانب دیگری وجود دارد که این کشور را به اتخاذ مواضع و انجام کارهای متفاوتی با آن چه که در گذشته انتظار می رفت وامی دارد. به عبارت دیگر، با وجود قرارگیری بسیاری از اهداف و روش های سیاست خارجی روسیه در چارچوب واقع گرایی، گرایش های جدید و اجرای سیاست خارجی این کشور موجب گشایش باب جدیدی در تحلیل عملکرد دولت در عرصه خارجی، به ویژه منطقه ای می شود که نیازمند بحث و تحلیل گسترده تری خواهد بود. از این رو، بررسی سایر ابعاد سیاست خارجی این کشور فراتر از چارچوب تحلیلی واقع گرایانه به عنوان رویکردی نظری در روابط بین الملل، ضرورت خواهد داشت و موضوع این کتاب خواهد بود.
     روی هم رفته، مطالب فوق سعی در ارائه تصویری تا حد امکان جامع از سوگیری سیاست خارجی روسیه در قرن جدید دارند و با نگاه به ابعاد و جوانب مختلف حیات فکری و ایدئولوژیک اخیر این کشور و کنکاش در باورها و عقاید نخبگان یا گروه های سیاسی مؤثر در روسیه، چارچوب مناسبی برای درک و پیش بینی رفتار آنان در عرصه خارجی در آینده نزدیک فراهم می کنند. فهم صحیح رفتار روسیه در سیاست خارجی خود، با توجه به وجود و تأثیرگذاری طیف وسیعی از عوامل پیچیده داخلی و خارجی امر آسانی نخواهد بود، اما کاوش در شماری از مهم ترینِ این مؤلفه های تأثیرگذار بر شکل گیری سیاست خارجی این کشور، در رسیدن به این هدف به ما یاری خواهند رساند.
     هدف مترجم، گزینش آثاری بود که در رابطه با ابعاد مختلف موضوع این کتاب، بینشی به دور از گرایشات سیاسی یک سویه ارائه دهند و تمرکز، بیشتر بر معرفی و توضیح سیر تاریخی پدیده ها  و روندها باشد که در مواردی نیز به بوته نقد گذاشته شوند؛ هرچند یافتن منابع بی طرفی که به دور از تعلقات سیاسی و فکری نویسندگان یا مؤسسات سفارش دهنده، تلاش خود را به تبیین پدیده ها معطوف کنند چندان آسان نبود. مترجم در خلال جستجو و مطالعه جهت انتخاب منابع، با شمار نه چندان اندکی از آثار روسیه هراسانه  مواجه شد که می توانند ذهنیت خواننده را از شناخت صرف پدیده های مربوط به روسیه دور کنند و فرصت بررسی تحولات مرتبط با حیات سیاست داخلی و خارجی این کشور را عاری از نقدهایی مبتنی بر هنجارها و ارزشگذاری های سیاسی ـ فرهنگی لیبرالی غربی دریغ دارند؛ هرچند مشاهده واقعیت و برخورداری از حتی اندکی انصاف اجازه نمی دهد که نه مترجم و نه هر شخص دیگری با تمام این نقدهای غربی درباره سیاست در روسیه مخالف باشد و صد البته نباید دور از ذهن داشت که اصل این موضوع، یعنی قابل نقد بودن، درباره هر نظام سیاسی ـ اجتماعی ساخته و پرداخته بشر و متأثر از کاستی های ملازم آن، صادق خواهد بود.
     با این توصیف، پس از مطالعه کتب و مقالاتی در این رابطه، نسبت به گزینش آثاری اقدام شد که قادر باشند به عنوان منابع بینش دهنده ای جهت تعمیق نگاه خواننده در خصوص ریشه ها و سوگیری های هویتی، تمدنی و محافظه کارانه سیاست خارجه روسیه در قرن جدید، به ویژه در دوران رهبری ولادیمیر پوتین، به کار آیند. مترجم امیدوار است که حاصل تلاش وی برای تشریح خاستگاه جهت گیری های جدید سیاست خارجی روسیه در دهه های اخیر، مفید و مؤثر باشد.