تبلیغات
آثار سعید خاوری نژاد - دیدگاه من درباره ترجمه متون هنری

آثار سعید خاوری نژاد

مترجم، محقق است

 

دیدگاه من درباره ترجمه متون هنری

 

     می گویند در عصر قاجار خانه هایی به سبک غربی ساخته می شد که بر روی بام خود دودکش داشت اما در داخل خانه نه اجاقی بود و نه لوله دودکشی! شاید بتوان با این مثال مقوله تقلید کورکورانه از غرب و تلاش برای رسیدن به آن ها بدون شناخت درست و آشنایی با تاریخ و بررسی سیر تدریجی جریانات هنری آن را به طور مجدد مطرح کرد. همواره بسیاری، حرص عجیبی برای رسیدن هر چه سریع تر به موقعیت فعلی جریان هنری غربی که گذشته آن مملو از فراز و فرودها بوده داشته اند که این عطش عجولانه در شبیه سازی فضای کنونی عرصه هنر با فضای غربی خود بدون آشنایی با چگونگی غرب شدن غرب کاری اشتباه و اقدامی بی نتیجه خواهد بود و محکوم به رشدی ناقص و هویتی بی ریشه خواهد شد. شرح حال این دسته مانند اوضاع فردی است که بدون شناخت دیروز و غریبه با امروز، رو به فردا دارد. گواه این امر سیری در کتابخانه های مراکز علمی و هنری و مشاهده فقر شدید منابع و از آن بدتر نسبت بسیار بالا میان تنوع و حتی تعداد کتاب به تعداد مخاطب خواهد بود. البته صرف نظر از این که در همین حوزه پرمسأله نیز شاهد نوعی ناهنجاری در زمینه توزیع موضوعی و به طور ساده تر انباشت منابع موجود و نوعی تورم موضعی در یک حوزه از موضوعات و در عین حال نارسایی و فقر در حوزه های دیگر هستیم. حال این نکته را در ذهن داشته و سری به فضای فکری ناشران بزرگ و حاکمان شریان کتاب های هنر در ایران بزنیم که به طور عجیبی به دنبال آثار جدید و به روز هستند و غافل از این که درختی بی ریشه می پرورانند.

     به راستی چه اتفاقی برای بازار کتاب هنری ایران افتاده که به عنوان تهیه کننده خوراک و منبع برای جامعه علمی و جریان عمومی هنر سعی در پیمودن یک شبه ره صد ساله داشته است؟ بی آن که درکی روشن و جامع از سیر تحولات هنر غرب داشته باشد و محروم از انبوه حیرت انگیز انتشار کتاب های مختلف است که لحظه به لحظه تاریخ خود را ثبت کرده اند و گذشته را چنان به طور وسیع مورد کاوش قرار داده اند که حتی تاریخ هنر ما ایرانی ها را نیز شامل شده و چه بسا به طور دردآوری هویت خود را از میان پژوهش های آن ها کشف کرده (و این مورد خاص یکی از آزار دهنده ترین دغدغه های فکری مترجم بوده و او را بارها تا مرز ترک ترجمه کشاند). درک جامع از تاریخ هنر با انتشار چند کتاب آن هم مربوط به دهه ها پیش حاصل نمی شود و این ناشرانی که متأسفانه برخی از آن ها به علت بی مهری ساختار فرهنگی و بی انگیزگی مخاطبان، برای بقاء به طور نگران کننده ای به چاپ کتاب های کمک درسی و کنکور هنر متوسل شده اند سهمی جدی در پیشبرد اهداف عالی برای پایه ریزی بستری غنی برای آشنا کردن خواننده خود با ریشه های همان غربی که با تفاخر خبر از انتشار کتاب های به روز هنری آن می دهند نخواهند داشت.

     برای رسیدن به هدف باید گام برداشت. چنان که فریدریش نیچه می گوید پرواز با پرواز آغاز نمی شود. ابتدا باید چیزهای دیگر را نیز آموخت. از همین رو مترجم همواره این دغدغه را داشت که روزی شاهد آثاری باشد که سیری جامع در تاریخ هنرهای تجسمی کرده و گستره ای وسیع و عمیق از منابع مورد نیاز مخاطبان را فراهم کند تا آن گاه توجیهی مناسب برای حرکت به جلو فراهم شود. از این رو مترجم بی توجه به نیازهای این بازار نارسا، بی هدف و مد گرا، یک تنه و با دست خالی، بدون واهمه از مسائل مالی و شنیدن پاسخ منفی از ناشران، از آن جا که به این گفته های خود ایمان دارد با این نگاه نادرست دست به گریبان شده و به سهم خود تا حد توان در راستای برطرف کردن این فقر کوشیده است و مشتاقانه امید آن را دارد که روزی در این راه، خود را تنها نیافته و شاهد موفقیت افرادی باشد که هدف آن ها از ترجمه نه فقط ترجمه صرف، بلکه حرکتی برنامه ریزی شده برای پوشش فقر منابع در ایران باشد و در واقع با یک هدف روشن به ترجمه بپردازند. باید روزی برسد که محقق از تکثر کتاب در حوزه مطالعاتی خود در شگفت مانده و در انتخاب منابع مناسب تر برای موضوع مورد مطالعه خود با شوقی حریصانه در دریایی از کتاب غرق شود. آیا آن هایی که دم از تکراری بودن کتاب ها می زنند سری به کتابخانه های غربی زده اند و درکی از مفهوم زندگی در عصر اطلاعات داشته اند؟ کتابخانه جایی برای کتاب است حتی اگر امروز خوانده نشود زیرا روزی کسی به سراغ آن خواهد آمد. در صورت مخالفت با این عقیده چنین به نظر خواهد رسید که فراموش کرده ایم چرا کتاب می نویسیم، می خوانیم و معرفی می کنیم. ای کاش دوباره از خود بپرسیم چرا کتاب می خوانیم و باید بخوانیم؟